روزها میگذرند
سالها می آیند با لباسی تازه
عمر از کوچه یِ من میگذرد
دود سیگارم را در باد ، میسپارم به خدا
وقت آن است که یک شعر ، مرا بنویسد
دل من را بشکافد به غزل
سوز سردی می آید بی برف
من ولی گرم ترین جایِ جهانم امروز
آفتابی دارم در قلبم
که ز 1 1 می آید
هیچی میدانستی ، که تماشای تو قلبم را به تپش وا میدارد؟
هیچی میدانستی
که بودنت مثل هوا می ماند ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: مهسا پورحسین