خرید بک لینک

روزها میگذرند

سالها می آیند با لباسی تازه

عمر از کوچه یِ من میگذرد

دود سیگارم را در باد ، میسپارم به خدا

وقت آن است که یک شعر ، مرا بنویسد

دل من را بشکافد به غزل

سوز سردی می آید بی برف

من ولی گرم ترین جایِ جهانم امروز

آفتابی دارم در قلبم

که ز 1 1 می آید

هیچی میدانستی ، که تماشای تو قلبم را به تپش وا میدارد؟

هیچی میدانستی

که بودنت مثل هوا می ماند ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱ ساعت 9:0 توسط آتش  | 

برچسب: نویسنده: مهسا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:16

صفحه بندی