زنی ایستاده بر بالای یک بلندیِ ابدی
آنقدر بلند که گویی می تواند خورشید را با دستانش بردارد و به گیسوان معطرش بیاویزد
با چشمهایی که تا تهِ دنیا را می بینند و با هر گوشه یِ چشمش می تواند مرا دوباره عاشق کند
در شب و روز زیباست ، مثل آسمان
با لباسی بلند و فاخر که غرقِ ستاره است
و کمی دور تر که بروی کهکشانی میبینی پر عظمت از قامتش
اینک زنی ایستاده بر بالایِ یک بلندیِ ابدی
آزاد و رها مثل باد
و جرعه جرعه وقار می نوشد از جامی که خودش پر کرده است
خود از خود بزرگی و صلابت می نوشد و هرگز پیمانه اش خالی نمیشود
و من ستایشگر همیشگی این الهه یِ جادویی ام . . .
برچسب:
نویسنده: مهسا پورحسین